شيخ ذبيح الله محلاتى
319
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
يشاء آن جوانان بر انعام خودشان افزودند آنگاه از ايشان پرسيدم اين زن كيست گفتند اين مادر ما فضه جاريهء فاطمه زهراء سلام اللّه عليها است كه بيست سال است به قرآن تكلم مىنمايد . و ايضا ابن شهرآشوب در مناقب از مالك دينار حديث كند كه گفت در موقع حج زنى ضعيفه بر دايهء نحيفهاى ديدم سوار است و مردم زمان بازگشتنشان بود چون بوسط بيابان رسيدم ديدم دابه نحيفهء او مانده عاجز است از آمدن او را ملامت كردم كه چرا با اين مركب لاغر حركت كردى پس سر به آسمان بلند كرد و گفت ( لا في بيتى تركتنى و لا الى بيتك حملتنى فو عزتك و جلالك لو فعل بى هذا غيرك لما شكوته الا اليك ) يعنى نه مرا بخانهام گذاردى و نه بخانهات رسانيدى قسم بعزت و جلال تو اگر جز تو با من كسى اين عمل را مىكرد شكايتش را به حضرت تو مىآوردم در آنوقت شخصي از بيابان پيدا شد در دست او زمام ناقهاى بود به آن زن گفت سوار شو چون سوار شد آن ناقه مانند برق خاطف از نظرم گذشت چون بمطاف رسيدم او را بديدم گفتم اى زن كيستى گفت من شهرة دختر مكه بنت فضة امة فاطمة الزهراء سلام اللّه عليها و مرحوم مجلسى مدرك اين دو خبر را در بحار الانوار از دو نفر مشيخهء اهل سلوك و عرفان حكايت مىنمايد كه بهتراند از بعضى روات كثير الروايهء غير ضابط دانا بودن فضه بعلم كيمياء علامهء مجلسى در نهم بحار باب ما ظهر من معجزات امير المؤمنين فى الجمادات و النباتات ص 575 نقلا از كتاب اختصاص روايت مىكند ( بان فضة كانت بنت ملك الهند و كانت عندها ذخيرة من الاكسير فلما دخلت بيت فاطمة لم تجد هناك الا السيف و الدرع و الرحى فاخذت قطعة من النحاس و الانتهاء و جعلتها على هيئة سبيكة و القت عليها الدواء و صنعها ذهبا فلما جاء امير المؤمنين وضعتها بين يديه فلما رآها قالت احسنت يا فضة لكن لو اذبت الجسد لكان الصبغ اعلى و القيمة اغلى فقالت يا سيدى أ تعرف هذا العلم قال نعم و هذا الطفل يعرفه و اشار إلى الحسين عليه السّلام فجاء الحسين فقال كما قال